|
ایست
|
||
|
دست نوشته های مجتبی بیات |
مي خواستم اينجا بنويسم كه دو ماه آموزشي با هر جان كندني كه بود، با هر فلاكتي كه بود و با هر بودي كه نبود تمام شد. شايد اگر آشنايي با دوستاني جديد و تجربه زندگي ۲ ماهه با صد و چند تن با مرام و با صفا نبود مي گفتم چرت ترين دوران زنگي ام به پايان رسيده است. به دوستان جديدم سلام مي كنم. و آروز مي كنم در مجالي دور و نزديك ديدار تازه كنيم.
بسيار حرف ناگفته دارم از ۲ ماه آموزشي اجباري براي سربازي. اما چه كنم كه حداقل تا پايان كامل اين دوران مجال گفتن نيست.
روزها در پي رازها روانند و من همچنان حيران از طاقِ بلندِ مخملينِ سياهِ اين شب ها
هی فلانی!
طاقِ بلندِ مخملينِ سياهِ اين شب ها شكستني است
ستاره مي شوم
نه! خورشيد بايد شد
خورشيد طاقِ بلندِ مخملينِ سياهِ اين شب ها را مي شكند
و روز را مي رساند

ياران ياران!
وطن وطن
ايران ايران
دنيا دنيا
نفر نفر
خورشيد خواهيم شد.
از دیروز ۱/ ۶/ ۱۳۸۸ دوره دیگری از زندگی آغاز شده است. احتمالاً این دوره تا ۱۶ ماه به درازا خواهد کشید. این نیز به پایان خواهد رسید ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کودتا کودتاست... و کودتاگر منفور است. فرقی نمی کند که دست بیگانه در کار باشد و یا دست وطنی. آن ها خائن هستند. از صدر تا ذیل خائن هستند. خائن به همه چی، خائن به همه کس.

همین و پایان
چند روزی بود که خود را از نعمت اینترنت محروم ساخته بودم. امروز وقتی بنا به ضرورت وارد شبکه شدم مصاحبه همسر عبدالله را دیدم، دلم به درد آمد از این همه ظلم. کلیشه ای و تکراری خواهد بود اگر حرفی بنویسم. حرف مان همان است که بود: حکومت عدل علی این نیست حضرات. گناه امثال عبدالله و دیگران چست که آزاده اند و در بند نمی شوند ...
با خود مي گفتم: در سال 1382 كشته شدن مرحوم زهرا كاظمي بود كه از گسترده شدن ابعاد فاجعه جلوگيري كرد. و امسال كشته شدن مرحوم محسن روح الاميني. چقدر تفاوت است بين اين دو! به واقع حضرات چقدر پس رفت كرده اند در محترم شمردن جان بشر. آن زمان براي آقايان، زهرا كاظمي خودي نبود و آن همه حساسيت برانگيخت. امسال كشته شدن غير خودي ها هيچ حساسيتي را در حضرات برنيانگيخت. اما روح الاميني خودي بود. آفرين بر روح الاميني و طريق اش. آفرين بر او كه رفتن اش وجدان آقايان را تحريك كرد. يعني كك آقايان هم گزيده نمي شد اگر سر يك خودي چنين بلايي نمي آمد. حضرات بايد آتش مي گرفتند براي همه آنان كه نيستشان كردند، آنان كه شهيد راه شدند و شاهد حيات يك ملت. اين ها براي حضرات همه پس رفت است. پس رفت پشت پس رفت. اما شكر كه مردم پيشرفت كرده اند. شكر كه سياسيون مردمي و ميهني پيشرفت كرده اند.
تير از ميانه گذر كرده است. تير از پي خرداد پر درد آمده است. تير در ميانه است و جمعي از ياران در بند.
آسوده نيست خيالم. چه كنم كه كاري نتوان كرد. عبدالله مومني را به ياد مي آورم. آخرين باري كه ديدم اش شايد دو سه ماهي پيش از خرداد بود. دلگير شد و رفت. گيرمان انتخاباتي بود. خاتمي انصراف پيشه كرده بود. و عبدالله مي گفت به كمپين انتخاباتي ما بپيوند. نپذيرفتم. موسوي را برگزيدم و تا انتها موسوي چي باقي ماندم. حالا هم پشيمان نيستم كه موسوي چي شده ام. بگذريم. در همان ايام دوستاني خبر آوردند كه گله مند است عبدالله. چند باري خواستم تماسي با او برقرار كنم. اما نشد. پاي تلفن خواستم قراري بگذارم، تا مطلب را بيشتر بشكافيم. گفت در جلسه اي هستم و پس از پايان تماس مي گيرم. تماس نگرفت. سرش شلوغ بود گويا! بعدها شنديم كه به دوستي گفته بود كه انتخابات است ديگر. مثل هميشه دوستيم با يكديگر. گله اي اگر هست از ... . پيش خود گفتم صبر مي كنيم تا انتخابات تمام شود. فكر مي كردم تمام مي شود اين لعنتي. 22 خرداد و يا حداكثر يك هفته بعد اش پيروز مي شويم و همه كابوس هاي چهار ساله مان تمام مي شوند. آنگاه با عبدالله مي نشينيم و گفت و گپ از سر مي گيريم. اما تمام نشد اين لعنتي. حالا او هم گرفتار است. ياد پسران اش مي افتم. براي آنها نگران نيستم. مردي شده اند و به پدرشان افتخار مي كنند.
باز هم نگرانم. اين روزها ياد خيلي ها نگرانم مي كند. محمد رضا جلائي پور هم يكي از آنها ست. ياد روزهاي دانشكده. روزهاي آغازين انجمن اسلامي. خرداد 82. مصاحبه هوشمندانه اش با ايسنا. فرار كردن ما از نرده هاي بيمارستان و تربيت مدرس و خارج شدن او از درب اصلي دانشكده. سر و كله زدن 3 ساعته اش با برادراني كه براي دزديدن ما آمده بودند. چه روزگاري بود. آن روزه ها هم مي گرفتند. اگرچه اين روزها ساكت نشسته ام و كاري نمي توان از پيش بردن؛ آن روزها نشستني در كار نبود. آن چهارشنبه خردادي رضا گفت برو در خانه بشين و نيا دانشكده. راست مي گفت، از پس تمام كارها يك تنه بر مي آمد. اطلاع رساني مي كرد. ديدار مي كرد. خبر از بچه ها و خانوادهاشان مي گرفت. دعاي توسل برقرار مي كرد. به دكتر آزاد نهيب مي زد كه چه نشسته اي كه دانشجويان دانشكده تو در زندانند. اما باز هم آمدم. شنبه اش بود كه به دانشكده آمدم. چاره اش نمي شد! خيالم را راحت كرد! يك تنه همه كار از پيش مي برد. شايد يك ماهي رفتم و دانشكده نرفتم. رضا بود و دفتر انجمن و تلاش او براي آزادي.
و امروز درست است كه خطر در كمين است و بايد گريخت از هر خطري. اما شايد خانم شمس راست مي گويد كه دوستان پر مدعاي آن روزها و اين روزها كجايند!
ياد همه به خير
آرزوي آزادي براي همه. براي عبدالله مومني، براي محمد رضا جلايي پور، براي عماد بهاور، براي سميه توحيد لو، براي حسام سلامت، براي مسعود باستاني و براي همه. آرزوي آزادي براي همه.
تير گذر مي كند. اما كاشكي به عمق اش و به پايان اش نرسيده باشد. كاشكي كه پيش از پايان اش بيرون باشند دوستانمان. آزاد باشند، كه البته آزاده اند همه آنها كه در بندند.
بازی انتخابات، حذفی است. در بازی های حذفی گل زده در خانه حریف خیلی مهم است. البته به شرطی که در خانه حریف شکست سنگینی را متحمل نشده باشیم. در حال حاضر حریف توان تحمیل شکست سنگین را ندارد. باید در خانه حریف گل زد. جذب آرای خاموش و جذب آرای رقیب مثل گل زده در خانه حریف عمل می کند. فکر می کنم تقسیم کار خوبی صورت گرفته است. آقای کروبی آراء خاموش را جذب می کند، و آقای موسوی می تواند بخشی هر چند کوچک از آرای رقیب (احمدی نژاد) را جذب کند. من به نتیجه انتخابات امیدوار هستم. یعنی تصور می کنم در صورت تداوم شرایط کنونی انتخابات به مرحله دوم کشیده خواهد شد. و پیروزی در مرحله دوم قطعی است. پیروزی همان تغییر وضع موجود است.
... به نظر می رسد متناسب با اهدف و شرایط اجتماعی ـ سیاسی فعلی، رای به مهندس میر حسین موسوی می تواند منجر به اثر بخشی دانشجویان و سایر فعالین مدنی در ارتباط با اهداف صنفی و کلان آنان شود. چراکه با توجه به شعار محوری مهندس موسوی مبنی بر «ایران پیشرفته؛ با قانون، عدالت و آزادی» و همچنین امکان بیشتر رای آوری ایشان نسبت به دیگر نامزد اصلاح طلب، و نیز با اتکاء بر ظرفیت های پیدا و پنهان وی می توان ضمن دل بستن به انجام تغییرات در ساخت قدرت حاکم، به تحقق اهداف جنبش های اجتماعی از جمله جنبش دانشجویی نیز نزدیک تر شد.
این مطلب را با اندکی تغییرات می توانید در روزنامه مردمسالاری نیز بخوانید
خالی است. اینجا خالی است. همین! اینجا خالی است.

حالا که نوروز باز هم عزم آمدن کرده است ما چه کنیم با خودهای خود؟ این عادت و کارِ هر ساله نوروز است؛ در لحظه ای می آید و در لحظه ای به پایان می رسد. وعده می دهد که سال دیگر می آیم. اما سال دیگر هم لحظه ای می آید و لحظه ای دیگر می رود تا دیگر سال. این نوروز را چه دخلی با ما اگر تن و روح مان قلبِ به نو شدن نشود. این کارِ روزها و شب هاست که می آیند و می روند و دیگر نمی آیند. ما چطور؟ چگونه می آییم و چگونه می رویم؟ با تن مان که حرفی نیست آن نیز چون نوروز امروزیمان می آید و می رود! باید با روح مان سخن گفت تا شاید دمادم تحویل شود و با تحویل شدن اش ماندن را بر رفتن فائق آید. باید از تن مان آغاز کنیم تا بلکه نوروزمان دمادم قلب شود برای روح مان.
محل سکونت من در حاشیه ی حاشیه است. اشتباه نکنید! نه در حاشیه ی مرکز که در حاشیه ی حاشیه ی مرکز است. امروز اینجا خوردنی بود. گونی بود که از تریلرها می افتاد. 4 تریلر پر از سیب زمینی عیدیِ دولت بود به مردم من که قرار است عیدی همراه با شکم سیری! برای مردم من به همراه بیاورد. با خود می اندیشم که آیا مردم من باز هم سیب زمینی عیدی خواهند گرفت. راستی آقای مهندس موسوی شما هم مثل یوزارسیو ایرانی! سیب زمینی خواهید داد به مردم من!؟
متأسفم! آنقدر مشغولیم که گویی یادمان رفته است که عید می آید و عده ای از دوستانمان آن سوی دیوارهای اوین اند.

در شرایط فعلی آنچه مهم است تلاش برای نجات ملی و خارج کردن کشور از مسیر انحطاط است. اصلاحاتی که بتواند به تقویت جامعه مدنی منجر شود؛ خارج کننده کشور از مسیر انحطاط است. منظور از نجات ملی فراهم شدن زمینه های لازم برای صدر نشینی مردم است. و در جامعه مدنی دولت از عرصه عمومی ظهور می کند. با این توضیح در انتخابات پیش رو هدف می تواند: «تقویت عرصه عمومی و ایجاد اعتماد بین گروه های اجتماعی و نهاد دولت» باشد. به این ترتیب شعار محوری در انتخابات پیش رو این می تواند باشد: «جامعه مدنی برای نجات ملی»
|
|