|
ایست
|
||
|
دست نوشته های مجتبی بیات |
آمده ام آماده
لباسي بر تن دارم به رنگ برف
با بوي عطر
بر فراز دستان ابر
و بر دوش كوله باري از جنس صبر .
و دردي دارم درد مرد
هنگامه ي ديدن نامرد
در كوچه جوانمرد
دربان دروازه ي دارالمرد.
اين جمله را خوب به خاطر بسپاريد؛
اول ؛ نام باطبي را بارها شنيده بودم . او را با پيراهن خونين برفراز دستانش مي شناختم همين و بس . در سال اول حضورم در شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي شنيدم براي انجام كارهاي مربوط به ادامه تحصيل اش به مرخصي آمده است . او دانشجوي علوم اجتماعي شده بود. بعد از مشورت با تعدادي از دوستان احمد را به يك گفتگوي صميمي در دفتر انجمن اسلامي دانشكده دعوت كرديم . احمد با روي گشاده دعوت ما را پذيرفت . زماني كه بعد از خريد دسته گلي براي هديه به احمد به دانشكده برگشتم دفتر انجمن مملو از حضور دانشجويان بود . احمد از دوران سخت زندان و مصائب رفته بر خود مي گفت . چشمانم به چشمان او كه خيره شد شرمنده بودم از اين همه هزينه اي كه بار او شده است .خود را لايق نديدم كه گل را نثارش دارم . خدا را شكر كه امين بزرگيان در جمع ما بود . امين را به عنوان پر سابقه ترين زنداني سياسي دانشكده لايق ديدم كه گل را به احمد باطبي اهدا كند . احمد را چون دور و نزديك در آغوش كشيدم و در خلوت رفتنش اشك ريختم . و امروز احمد در زندان است . بعد از چهار سال آشنايي دور و نزديك او را خوب مي شناسم . مي دانم كه خوب ايستاده است . حق خود و ديگران را مي خواهد . احمد در اعتصاب غدا است . جانش را چون اكبر محمدي بر كف گرفته است . سالهاست كه احمد جان بركف دارد. او خوب مي ايستد . آزادش كنيد . همين و بس .
دوم؛ پيمان مسكين خدا همچنان در زندان است .جرمش چيست ؟ او دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه رازي كرمانشاه است . پيمان تحكيمي است . اين روزها دانشجو بودن ، دغدغه مردم داشتن و تحكيمي بودن جرم است . آزادش كنيد .همين و بس.
سوم؛ محمد قائم مقامي همچنان در زندان است . او دانشجوي دانشگاه تهران است . براي حاكميت بسيار سنگين است كه دانشجوي دانشگاه تهران باشي و اعتراض كني .در تهران فقط بايد درس بخواني . محمد در كنار درس خواندن اعتراض مي كند .او مستقل است . محمد عضو هيچ تشكلي نيست پس برخورد با وي آسان است . آقايون اشتباه نكنيد. محمد قائم مقامي عضو تشكل بزرگي به نام دانشگاه تهران است . با بيش از هفتاد سال سابقه . آقايون تابستان از نيمه گذشت . اول مهر نزديك است . آزادش كنيد .همين و بس.
چهارم ؛ سيد علي اكبرموسوي خوئيني را دانشجويان خوب مي شناسند .دانشجويان فرزندان ميهن و ملت اند .ملتِ مهينِ ما فرزنداني قدر شناس دارد.دانشجويان قدر موسوي را مي شناسند . آزادش كنيد .همين و بس.
پنجم ؛ منصور اصانلو نماينده كارگران است . قرنهاست كه گارگران غل و زنجير بر پاي دارند . غل و زنجير شما بيش از آنچه فكر مي كنيد عنكبوتي است. آزادش كنيد .همين و بس.
ششم ؛ رامين جهانبگلو روشنفكر سر در كتاب است . آزادش كنيد .همين و بس.
هفتم ؛ ناصر زرافشان وكيل قربانيان غده ي سرطاني وزارت اطلاعات است . آزادش كنيد .همين و بس.
نوشتن در دوره اي كه هر روز آن حكايت دارد از تشويش و نگراني انسان ايراني از آنچه كه سرنوشت احتمالي ناميده مي شود سخت و آسان است . اگر اهل دم خور شدن با مردم كوچه و بازار باشيد خواهيد ديد كه اين مردم بيچاره با چه مسائل و مشكلات عديده اي روبرو هستند . يكي از مريضي و هزينه بالاي درمان مي نالد و ديگري از هزينه بالاي تحصيل فرزند : آن يكي هم جواني است دوچار بيكاري و استيصال و نگران از سرنوشتي كه براي دختري كه چهار سال است به عقد خويش درآورده است رقم خواهد زند. او امروز توان تأمين هزينه هاي ازدواج را ندارد .چند روز پيش بعد از مدتها به دوستي از دوران خوش دبيرستان برخوردم . سردرگم و حيران از مشكلاتي بود كه گريبان او را گرفته اند . تا آنجايي كه من مي شناختم اش مرد كار بود . در دوران دبيرستان به اتفاق برادرش كه دو سال از وي بزرگتر بود مغازي اي اجاره كرده بودند و در آن كلوپ راه اندخته بودند . آن روزها دور دور سوني بود و اين دو برادر توانسته بودند چندين دستگاه بازي براي كاسبي تهيه كنند . علاوه بر مغازه داري، يك وانت قسطي هم دست و پا كرده بودند تا بيشتر كمك خرج خانواده باشند . به نظر ميرسيد روزگار خوشي دارند اما اين طور نبود .آن دو برادر هميشه ي روزگار چوب ندانم كاري پدر را مي خوردند . خرج خانواده پر تعدادشان با آنها بود . با اين وجود رفيق ما در كنار كار هم درس مي خواند و هم يوكسور بود . تازه عاشق هم شده بود . لوتي مشرب بود و به هيچ كس نه نمي گفت . بگذريم وقتي او را ديدم همان رفيق بود هنوز هم به هيچ كس نه نمي گفت . اما رفيق ما ديگر اميدي به درست زيستن نداشت . مي گفت در چهار پنج سال اخير سختي هاي بسياري كشيده اند . چهار سال است كه دختر دلخواه اش را به عقد در آورده اما هر چه كار كرده است را به خانواده خود داده است . آه در بساط ندارد و مي خواهد دختر بيچاره را بعد از چهار سال طلاق بدهد . مشكل او پول بود .فقط پول . كاري از دست من برنمي آمد . به او گفتم وام بگير گفت مهلت عقدنامه مان گذشته است . گفتم خانوده ات . خنديد .گفتم سرمايه ات را چه كرده اي .گفت خورده ايم . گفتم چرا بيكاري . گفت چهار سال كار كردم و امروز هيچ ندارم پس تا زماني كه يكي دو مليون براي ازدواج جور نكنم كار بي كار . گفتم اين چه منطقي است . گفت منطق كيلويي چنده . گفت اگر تا پايان تابستان جور نشود طلاقش مي دهم . ديگر خيلي راحت صحبت مي كرد . از طلاق آني سخن مي گفت كه مي دانستم چقدر دوستش دارد . فقر چه ها كه نمي كند .. او هنوز هم به هيچ كس نه نمي گويد اما همه كس به او نه مي گويند . او ديگر هيچ چيز در بساط نداشت الا شرفي كه به او مي گفت خلاف نكن ، من خود به چشم خويش ديدم كه گفت نه .او يك بار نه گفت .او به خلاف نه گفت و گفت كه به عشق اش نيز خواهد گفت : نه . و من مي ترسم از اينكه او براي بار دوم بگويد نه . مي دانم كه اگر براي دومين بار نه بگويد بار سومي هم در پيش خواهد بود و آن هم نه گفتن به زندگي است . مي ترسم ............................
ناقوص مرگ كه به صدا در مي آيد يعني بايد منتظر بود. ناقوص مرگ در اوين به صدا
در آمده است. آيا بايد منتظر بود ؟ به ياري آناني بشتابيد كه در صف انتظار ايستاده اند ، نمي دانم چگونه ، فقط بشتابيد ، تا دير نشده است بشتابيد .
ديشب در ادوار گفتم : متأسفم كه دير براي اكبر محمدي گرد هم آمده ايم . و نگرانم از سرنوشت احتمالي احمد باطبي .
اميد وارم گردهماييمان براي احمد چون اكبر نوش داروي بعد از مرگ سهراب نباشد.احمدباطبي را زنده مي خواهيم همين و بس.
خبر را كه شنيدم دوست داشتم دروغ باشد ؛ اما راست بود . صداي او را نشنيده بودم ، چهره اش را نديده بودم. اما صدايش آشنا بود و گويي با تاريخ مي شناختمش . تاريخ معاصر ايران چون او بسيار سراغ دارد ، چرا به جاي دور برويم ؛همين ديروز بود كه
زهرا كاظمي رفت تا انعكاس صداي مادران و پدرانِ در بندانِ اوين باشد كه خود شد انعكاس صداي يك ملت . اكبر محمدي هم انعكاس صداي تاريخي يك ملت شد ، ملتي كه نمي دانم تا كه بايد فرزندانش را به ميدان نبر با مستبدين رهسپار كند ؟ ديشب صداي مادر پير او را شنيدم كه مي گفت: اكبر من در راه مبارزه براي ايران وآزادي ايران جانش را فدا كرد. مادرش گفت : جوانان ايران راه اكبر من را ادامه خواهند داد. مي خواهم به مادرش بگويم از خون اكبر تو هزارا ن وجدان خفته بيدار خواهد شد. راه اكبر تو ادامه خواهد داشت . مادر داغدار اكبر، مي دانم كه به اكبرت افتخار مي كني . اكبر تو شهيد راه وطن شد. پيروز شد . جاودانه شد . اسطوره شد . چراغ راه شد .
مادر و پدر داغدار اكبر، شما مادر پدر يك ملت شديد.مادر و پدر اكبر؛ بدانيد كه اكبر شما اكبرما شد . اكبر محمدي اكبر يك ملت شد .
روحش شاد . شهادتش مبارك و راهش پاينده باد.
گفته بودم كه بايد گفتگو كنيم ؛ با خود با خويشتن خويش. بايد انسان باشيم ؛ انساني كه چون انسان مي انديشد .
بايد سلام دادن را بياموزيم ؛ سلام به وجدان بشريت . بايد چشمان خويش را باز كنيم ؛ به خود و دنيا توامان بنگريم . بايد شير فهم شويم ؛ شير فهم از حقوق بشر . بايد آزاد باشيم ؛ آزاد از قيد هر استبداد .بايد به ملكه جنگ بيانديشيم ؛ هم او كه با جلادان بنيادگراي اسرائيل مي نشيند ، سلاح جنگي پيشكش قاتلان مي دارد وحقوق بشر را در زير پاهايش له مي كند. بايد به پوفيوزان انديشه كنيم ؛ هم آناني كه ناقض حقوق بشرند و از حقوق بشر دم مي زنند .و بايد به صلح بيانديشيم ؛ صلح در جهان، در جهاني كه ديگر در آن كودكان از پي سياست بازي كثيفان نمي ميرند ، مي مانند تا بزرگ شوند و زندگي را با زندگي خويش معنا بخشند . بايد افغانستان را به ياد مي سپرديم .بايد عراق را به ياد مي سپرديم . و امروز بايد لبنان را با قانايش خوب به خاطر بسپاريم. بايد بفهميم كه فردا دير است؛ اينجا ايران است .
چندي پيش در روز چهارشبه 17 خرداد 1385 روزنامه محترم شرق مقاله اي از اينجانب تحت عنوان « در حاشيه فقر جامعه شناس ايراني در فهم جنبش دانشجويي ؛ گذار از بوركراسي در دفتر تحكيم وحدت » درج كرد . از آنجايي كه به دليل محدوديتهاي موجود در جرايد ايران بخشهايي از مقاله فوق توسط روزنامه شرق حذف شده بود ، متن كامل آن تحت عنوان «فقر جامعه شناس ايراني در فهم جنبش دانشجويي» را به جهت منعقد شدن كلام در برخي از سايتهاي خبري ـ تحليلي منتشر كردم.
امشب در حالي كه به مرور سايتها مي پرداختم ، بامقاله اي مواجه شدم با عنوان «فقر محقق سياسي در فهم جنبش دانشجويي » در ابتدا از تشابه عنوان مقاله فوق با مقاله خود متعجب شدم . بعد از كمي دقت و تامل متوجه شدم مقاله مورد بحث دقيقاّ همان مقاله بنده است. با اين تفاوت كه آقاي مقاله دزد به جاي استفاده از عبارات جامعه شناس و دانشجوي علوم اجتماعي عبارت محقق سياسي را به كار برده بود . آقاي متقلب اين كار را تا اين اندازه ناشياته انجام داده است كه حتي به خود زحمت تغيير تيترهاي بخشهاي مقاله چند صفحه اي بنده را هم نداده است . جالب اينجاست كه اين آقا كه نام خود را مقداد توانانيا عنوان كرده است از درج عكس خود در حاشيه مقاله نيز ابايي نداشته است . اقدام اين فرد متقلب را براي اولين بار سايتي به نام برديا نيوز پوشش داده است .ضمن اينكه بايد بگويم اينجانب مجتبي بيات عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت تا امشب كه چشمم به جمال نوراني عكس آقاي مقداد توانانيا روشن شد هيچ گونه آشنايي قبلي با ايشان نداشته ام .
در اين ميان برخي سايت هايي نيز كه مقاله اينحانب را پيش از اين درج كرده بودند طي يك بي احتياطي محض و در اقدامي تعجب برانگيز مطلب فوق را مجدداّ از روي سايت برديا نيوز لينك كرده اند ، كه از آنها انتظار دارم اشتباه خود را اصلاح نمايند .
مقاله من در روزنامه شرق مقاله من در تحكيم نيوز مقاله من در ادوار نيوز
مقاله من به نام مقداد توانانيا
پيمان مسكين خدا عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه رازي كرمانشاه وعضو شوراي عمومي دفتر تحكيم وحدت همچنان در بازداشت به سر مي برد . گفته مي شود سپاه پاسداران كرمانشاه وي را در منزل پدري خويش در تهران بازداشت كرده است . در خرداد ماه گذشته نيز هومن كاظميان از فعالين دانشجويي دانشگاه تهران به طرز مشكوكي ربوده شده بود ، در آن ايام هيچ نهادي
پاسخگو نبود كه كاظميان تحت بازداشت چه نهاد ويا چه كساني قرار دارد ،وي بعد از آزادي نيز نمي دانست تحت بازداشت چه كساني قرار داشته است . در همان روزها كه مصادف با اعتراضات دانشجويي دانشگاه تهران بود محمدپويا هيبت الاهي از فعالين دانشجويي سابق فراكسيون دموكراسي خواه انجمن اسلامي دانشگاه تهران يك روز در زندان اوين تحت بازداشت و بازجويي قرار گرفته بود، نهاد بازداشت كننده هيبت الهي نيز هيچ گاه مشخص نشد . همچنان كه در عصر همان روز كه هيبت الهي بازداشت شده بود فريد هاشمي مسئول روابط عمومي انجمن اسلامي دانشجويان دموكراسي خواه دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران در برابر چشمان مسئولان حراثت دانشگاه ربوده شد . وي كه بعد از چند ساعت در انتهاي همان شب آزاد شد پس از آزادي گفت : ابتدا توسط حفاظت اطلاعات نيروي انتظامي در يك اتومبيل مورد بازجويي قرار گرفتم وسپس كساني كه خود را ماموران وزارت اطلاعات معرفي مي كردند من راتحويل گرفتند و پس از ساعتي باز جويي در يك رستوران آزادم كردند . داستان بازداشت ياشار قاجار و عابد توانچه از اعضاي سابق شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه امير كبير نيز كه بارها تكرار شده است، در اين موارد نيز پس از چند روز پيگيري و تلاش مشخص شد كه نهاد باز داشت كننده قاجار و توانچه سپاه پاسداران است . چندي پيش نيز محمد قائم مقامي از فعالين دانشجويي دانشگاه تهران پس از ربايش از مقابل دانشگاه تهران بعد از چند روز از طريق برقراري تماس تلفني با خانواده تقاضاي تامين وثيقه براي آزادي خود را كرد ، قائم مقامي هم نه از جرم ارتكابي اطلاع داشت ونه از نهاد بازداشت كننده خويش. همچنين است نحوه بازداشت سجاد نيكنام دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اروميه كه بعد از گذشت چندين روز از بازداشتش بايد انتظار محاكه خويش را در دادگاه انقلاب بكشد.
تمام اين موارد حكايت از هجوم كور تمام نهادهاي نظامي و امنيتي حاكميت براي سركوب فعالين دانشجويي منتقد دارد. البته ورود سپاه به معادلات دانشجويي اوضاع را بيش از گذشته رعب آميز كرده است پس بايد ورود آن را جدي بگيريم . اما به نظر مي رسد با اين رويه ي پيش گرفته شده توسط نيروهاي نظامي جمهوري اسلامي بايد منتظر رسيدن نوبت برخورد با فعالين دانشجويي توسط نهادهاي نظامي ديگري نظير؛ ارتش و وزارت دفاع وپشتيباني نيروهاي مسلح و بسيج سپاه پاسداران و... باشيم .
به راستي كه حاكميتهاي اقتدارگرا آغاز افول اقتدار خويش را نمي شناسند ، موارد بالا نشان از آغاز دوران افول اقتدار حاكميت ايران دارد ، گويي حضرات اينگونه توجيح شده اند كه براي ماندن بايد با استفاده از هر وسيله اي منتقدان را سركوب كرد .
در انبوه خبرهاي مربوط به هجوم وحشيانه اسرائيل به لبنان سيد محمد خاتمي رييس جمهور اسبق ايران در نامه اي خطاب به برخي از چهرهاي علمي ـ دانشگاهي و سياسي ـفرهنگي و مذهبي جهان از آنان خواسته است كه « تمامي مساعي خود را براي فعال كردن مؤثر همه مجامع و نهاد هاي بين المللي و كمك فوري براي برقراري آتش بس ، تبادل اسرا و زندانيان دو طرف تا رفع اشغال و جلوگيري از اجراي طرح هاي خطر بار منطقه اي كه از سوي اسرائيل و آمريكا پي گرفته مي شود ، به كار گيرند ».اين اقدام رئيس جمهور سابقِ صلح طلب بجاست و البته قابل تقدير اما.........
به خاطر مي آورم در اواخر فروردين ماه سال جاري در ميانه سخنراني در سمينار «نگاهي اجتماعي ـ سياسي به منافع ملي» كه توسط انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران برگزار شده بود، در ضمن تشريح مواضع دفتر تحكيم وحدت در خصوص مسئله هسته اي انتقادي را متوجه آقاي خاتمي كردم . خطاب به ايشان گفتم : «شما ديروز در قدرت بوديد و ميگفتيد اجازه نميدهند از حقوق مردم دفاع كنيم؛ امروز چطور؟ امروز كه حوزه عمل شما عرصه عموميِ جامعه مدني است چه ميكنيد؟ چرا سرمايه ي اجتماعي كه به واسطه راي مردم كسب كردهايد را در راهي ديگر به جز منافع ملي واقعي آنان خرج ميكنيد؟» امروز هم همان انتقاد نسبت به آقاي خاتمي وارد است چرا كه ايشان همچنان نسبت به مسائل داخلي بي توجه است . از ايشان مي پرسم كه اگر راي و اعتماد مردم ايران را در 1376 پشتوانه خويش نداشتند خاتمي 1385 همين خاتمي بود، و يا خاتمي 1375 كه نه توده ايرانيان او را مي شناخت ونه جايگاهي آنچنان جهاني داشت كه با چهرهاي علمي ـ دانشگاهي و سياسي ـفرهنگي و مذهبي برجسته جهاني نامه نگاري هايي اينچنين داشته باشد. آقاي خاتمي عزيز، رئيس محترم «مركز بين المللي گفتگوي تمدنها» ، عضو گروه بلند پايه سازمان ملل براي پيشبرد طرح گفتگوي تمدنها ، و استاد ساده سابق فلسفه نيم نگاهي هم به داخل مرزهاي وطن داشته باش ، به امكان وقوع جنگ و تحريم اقتصادي انديشه كن، زندانيان سياسي و چشم انتظاران آنان را به ياد بياور ، فقر و كودكان كار را بنگر و..... . اگر مي شود ذره اي از آن سرمايه اجتماعي راكه به شما ارزاني داشته ايم براي خودمان خرج كن. مطمئن باش راه دور نمي رود .
اشتباه نكنيد ؛ نمي گويم نبايد در جهان صلح خواست و براي جلوگيري از نقض حقوق بشر در كشور ديگري تلاش نكرد ، اين وظفيه هر انسان منصفي است كه چشم خويش را بر نقض حقوق بشر در هر كجايي از دنيا نبندد. بلكه مي گويم سرمايه اجتماعي آقاي خاتمي چون چراغي است كه ابتدا به خانه رواست و سپس به مسجد . بارها گفته ايم در اين جهان پر آشوب و در اين ايران پر درد ، خواسته و هدف ما «صلح در جهان و دموكراسي در ايران» است . اميدوارم خواسته وامداران ملت نيز چنين باشد .
لبنان در آتش بنیادگرایی می سوزد.
بنیاد گرایی مذهبی خانمان بر می اندازد.
عصر جاهلیت سر بر آورده است.
سرزمین ادیان الهی قربانگاه انسانها میشود.
در کشور من ایران دفاع از مظلوم دستاویز بقاء حکومتیان قرار می گیرد.
مقاومت لبنان فقط به دفاع از لبنان اشتغال دارد.
هولوکاست انکار می شود.
اسرائیل رحم ندارد.
حقوق بشر نقض میشود.
آمریکا به اسرائیل اسلحه می دهد.
دنیا به عصر جاهلیت مدرن نزدیک می شود.
جنگ جنگ جاهلیت هاست.
گفتگو آغازی است برای با هم زیستن.
باید با خود، با خویشتن خویش ،برای آزادی خود به گفتگو بنشینیم.
در اين ارتباط دوست عزيزم نويد لطيفي از اعضاي سابق شوراي مركز ي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه بوعلي سينا همدان يادداشتي را در حلقه دانشجويي آسمان نوشته اند كه خواندن آن خالي از لطف نيست .
اين شما و اين لينك آن.....به بهانه 6 ماه تعليق انجمن اسلامي دانشگاه بو علي سينا
|
|