|
ایست
|
||
|
دست نوشته های مجتبی بیات |
اجرای چنین راهبردی مستلزم باور حاکمان نسبت به امکان حصول به اهداف توسعه
روستایی از طریق اعتماد به مردم و مشارکت دادن به آنها در امور مربوط به خودشان می باشد
در راهبرد توسعه مشارکتی یکپارچه و منطقه ای اهتمام ویژه به امر آموزش روستاییان جهت مجاب کردن آنها به مشارکت از طریق نهادهای مدنی می تواند به نهادمند شدن مشارکت نهادمند روستاییان در توسعه منجر شود.
نگارنده بر آن است که اتخاذ راهبرد توسعه مشارکتی یکپارچه و منطقه ای می تواند به عاملیت مدیریت روستایی در توسعه مناطق روستایی منجر شود. ....
دیدم احمد ابوالفتحی عزیز در روی شیروانی داغش مانیفست وبلاگش را حک کرده است . بد ندیدم که من هم مانیفست وبلاگم را دوباره خوانی کنم. (توضیح اینکه مطلب ایست کدام من را اولین بار بنا به درخواست دوستی جهت درج در یکی از نشریات دانشجویی دانشکده علوم اجتماعی به نام «برنا» نگاشتم. از آنجایی که آن را چراغ راهم دیدم؛ نام وبلاگم را ایست گذاشتم . پیش از این از این مطلب به عنوان اولین پست وبلاگ سود جسته بودم .

در خانه می نشینم و منتظر می مانم که دولت برایم نان بیاورد.کار و خلاقیت را از خویش به دور می کنم و حاصل دسترنج دیگری را دستمایه زنده ماندن می کنم. می خواهم رفاه را برایم بیاورند. با کمترین هزینه پروار می شوم و دولت و ملت با سلاخی من دنیا و آخرت خویش را می خرند. دیگران تلاش می کنند. دولت ملزم به تامین رفاه برای تلاشگران است. من در گوشه ای کمین می کنم و رندانه با پوزخندی از پشت پوزه بند تکه ای رفاه می قاپم. دیگران می کارند و من با ولع هرچه تمام تر می بلعم.هر خوردنی پس دادنی دارد. من به زمین دولت و ملت پس می دهم. دولت: این غول مهربان با دستی دراز و گلیمی فراخ. این نا مست که با ظرفیتی عظیم شراب بی پایان نفت را می نوشد. ملت: آنان که دولتند. و من انسانی تشنه و بی ظرفیت که با لیسیدن پس مانده های نفت ملت مست می شوم. ملت مستی نمی شناسد. چون رفاه دارد. انسان رفاهمند نیازی به مستی ندارد. همیشه می نوشد پس عطش ندارد و من همیشه مست و تشنه در توهم رفاه. در مستی رفاهمندم، چون دردهایم را فراموش می کنم. شادم چون مست پس مانده های ملتم. هیچ وقت با ظرفیت نمی شوم. چون هر از گاهی می لیسم. گویی هر بار برای بار نخست است که می نوشم. به راستی مستم. فقط در عالم مستی است که می توان لیسیدن و زبان به زیر چکه ی پس مانده های ملت گرفتن را نوشیدن فهمید.
من انسانم و انسانها فاعلانی هستند صاحب رای و نماد اندیش که بر وفق درک و حاجت خویش عمل می کنند. من کنشگری هستم که زمان و مکان را می شناسد. درساختارعمل می کند بی آن که اسیر آن شود. تاریخ را می سازد، هرچند نه آن گونه که خود می خواهد. از ساختار تاثیر می پذیرد بدون آن که محکوم شود. در واقع او حاکم است و ساختار محکوم به تاثیر گذاری بر حاکم. قدرت انتخاب دارد. از طرق مختلف عمل می کند و در قبال آن چه انجام می دهد مسئول است. او به دنبال تحقق خواسته های خود بدون توجه به سازمان اجتماعی نیست، پس آزاد است که برای رسیدن به رفاه و زندگی بهتر آزاد باشد، بی آن که به آزادی دیگران آسیب رساند.
یادم بود. می خواستم حکایت « الزام جایگزینی خرما به جای قند» را برایتان تعریف
کنم.
حکایت از این جا آغاز شد؛ که 2 یا 3 ماه پیش خواهر اینجانب طی پاتکی به موبایل پدرم طی پیام کوتاهی خبر ممنوعیت استفاده از قند برای تمام ایرانیان توسط دولت را داد. من مات بودم و مبهوت و نگران که دیگر در خانه از چای قند پهلو خبری نیست. کنجکاو شدم و علت را جویا شدم . خبر آمد که گفته اند از این پس به جای قند از خرما استفاده کنید. پیش خود گفتم : احیانا دولت در راستای بیشینه کردن ثواب بری مردم از اعمال زندگی روزمره شان به دنبال نهادینه کردن مصرف خرما برآمده است. هر چند نمی دانستم بر اساس کدام آیه و حدیث و روایتی خرما خوردن ثواب دارد. هرچند حافظه ام به من می گفت: پیش از این وقتی از پدر بزرگ مرحومم علت زدن قند درون چای را پیش از در دهان نهادن آن جویا شده بودم ، جواب شنیده بودم که در گذشته ی نه چندان دور قند را نجس می دانستند و برای رفع نجاست، آن را در چای می زدند تا آب کشیده شود. آقاجان مرحوم ما در ادامه می گفت: فلان فلان شده ها مردم را را ابله فرض می کردند و به این مسئله شرعی توجه نمی کردند که اگر جسم نا پاکِ خشک در تماس مستقیم و بلا واسطه با مایع درون ظرف، تر(خیس) شود مایع درون ظرف را نیز نجس خواهد کرد. بیچاره عوام که یک عمر با نوشیدن نجاست خستگی از تن به در می کردند. آقاجان با گفتن این حرف ها ما را می خنداند و با خندیدن ما می خندید. بماند، اینچنین بود که تصور ما را بر این رفت که در راستای بازگشت به سنتها و پسندیده بودن اصولگرایی در هر زمینه ای، و بورس شدن اصول گرایی اصلاح طلبانه، دولت نیز برای عقب نماندن از غافله با اعلام حرام بودن استعمال قند، مردم را از نوشیدن چایِ نا پاک شده توسط قند، رهایی بخشیده است. در عالم حدس و گمانهای خویش شناور بودم که پیام کوتاه دیگری آمد. در آن آمده بود: «آی کی یو . برای این باید به جای قند از خرما استفاده کنیم که خرما هم انرژی داره و هم هسته» نتیجه اینکه ما فهمیدیم که هر آنچه هم انرژی دارد و هم هسته برتر است نسبت به هر آنچه فقط یکی از این دو را دارد. پس پر واضح است که انرژی هسته ای حق مسلم ماست چون هم هسته دارد و هم انرژی.
شورای اسلامی روستا؛ از قانون تا اجرا
(مطالعه موردی شورای اسلامی روستای انجم آباد از توابع شهرستان رباط کریم استان تهران)
مقدمه:
با پیروزی انقلاب اسلامی همه گروهها و سازمانها با گنجاندن شوراها در رئوس برنامه های خویش خواهان تشکیل آنها شدند. از این رو پس از شور و گفتگوی فراوان بر سر پیش نویس قانون اساسی در مجلس خبرگان اول، هشت اصل از این قانون به مسئله شوراها اختصاص یافت. به اين ترتیب حداقل بر روی کاغذ شوراهای اسلامی در نظام مدیرتی ایران از جایگاه ممتازی برخوردار شدند.
با روی کار آمدن دولت اصلاح طلب سید محمد خاتمی در دوم خرداد 1376 ، « قانون تشكیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی كشور» که به تصویب مجلس شورای اسلامی پنجم رسیده بود سرانجام به بوته اجرا گذارده شد.
اجرای قانون شورای روستا شروع تجربه ای جدید در شیوه مدیریت توسعه روستایی بود. هر چند که پیش از این نیز شورای روستا به عنوان نماینده بخشدار به رتق و فتق امور جاری روستا می پرداخت، اما این بار شورا ها با هدف نهادینه کردن اصل مشارکت مردم در امور مربوط به خودشان وارد عرصه شدند.
به نظر می رسد صرف نظر از نارسایی های قانون شوراها، اجرایی شدن این قانون نیز با مشکلات و محدودیت هایی روبرو بوده است.
در این كار كلاسي ضمن بیان وظایف شورای اسلامی روستا بر مبنای قانون تشكیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی كشور ، به بیان تجربه اعضای شورای اسلامی روستای انجم آباد در دوره های اول و دوم شورا ها می پردازیم.
....

روزهاي سه شنبه روز حض بردن ما از محضر حضرت استاد دكتر مهدي طالب است. استاد هر از گاهي لب به گلايه از زمين و زمان و ايران و ايراني و محكوم و حاكم مي گشايند. امروز نيز حكايت« آفتابه دار »نقل مجلس درس ايشان بود. اين حكايت را با اندكي تصرف از سوي شاگرد استاد بخوانيد كه خالي از لطف نيست.
شما فكر مي كنيد آفتابه دار مملكت خر تو خر ما كيست. حكايت است روزي آفتابه دار آستان مستراحي بر چار پايه اي نشسته بود و بر محتاجان قضاي حاجت آفتابه ارزاني مي داشت. به ناگاه مردي سراسيمه كه سخت در بند خيس نكردن خويش بود به مستراح حضرت آفتابه دار پناه مي آورد و بي آنكه بدو نظري بيافكند آفتابه اي پر از آب بر مي دارد و به سمت مستراح رهسپار مي شود . آفتابه دار بر مي آشوبد كه به كجا چنين شتابان؟ و بخت برگشته را از ادامه مسير باز می دارد و به او امر مي كند كه آن نه و اين يك را ببر. بيچاره اين يكي را بر مي دارد. پس از قضاي حاجت كنجكاو مي شود كه فلسفه فراخواني او توسط آفتابه دار و تعويض آفتابه در آن شرايط سخت بحراني چه بوده است؟ از حضرت آفتابه دار مي پرسد و پاسخ مي شنود كه هيچ فلسفه اي نداشت الا اينكه تو شير فهم شوي كه هر جا و مكاني را رئيسي است و باید ريس هر جا و مکانی را بشناسي.
حالا کسی نیست که به ما بگوید که آیا ممالک خر تو خر هم رئیس می خواهند؟ براستی که ایران ما چند رئیس دارد و هیچ کس به تنهایی نان بیچاره گی مردم را نخواهد خورد. همه ما مردمیم و همه ما رئیسیم و همه ما نان بیچارگی خود را می خوریم و انژی هسته ای حق مسلم همه ما است .
اگر یادم ماند حکایت الزام به جایگزینی خرما به جای قند را هم برایتان خواهم گفت. به نظر شما فلسفه این جایگزینی چه می تواند باشد؟
حرف من همان است که بود؛ بیچاره مردم. تحریم ها آغاز می شود و بیچاره مردم نمی دانند که چه بر سرشان خواهد آمد. اسفند ماه گذشته (21 / 12 / 1384 ) یادداشتی منتشر کردم به نام «بیچاره مردم». و امروز که قطعنامه شورای امنیت بر علیه وطنم تصویب شده است آن را دوباره می خوانم.... بیچاره مردم ...
از زماني كه ايرانيان عزم تغيير در مراودات خود با جهان اين جهاني گزيدند، زيست روزانهاي آنان سرشار از التهاب و اضطراب ناشي از عدم توانايي تطبيق با جهان فارغ از جهان ديگر شد. در پس اضطراب و التهاب، اميد به فردايي بهتر قوام ايستادگي ايرانيان بود، فردايي بهتر كه هيچ گاه نيامد.
نيم نگاهي به تاريخ معاصر ايران بيانگر بيچارگي مردم ايران و كاسهي چه كنم چه كنم آنهاست.
...
|
|