تبليغاتX
ایست
 
ایست
 
 
دست نوشته های مجتبی بیات
 

نوروز مبارکهنوز هم می توان نوروز را تبریک گفت. نوروز یاد آور یاد آوری های تاریخ ماست.  یاد آور عظمت باستانی آریا و سیاست ملی مرد بزرگ  معاصر. نوروز که می آید فروردین شنیدنی می شود بی آنکه اردیبهشت مدعی صوت پراکنی باشد. خرداد هم خود حکایتی دگر است. تیر و مرداد و شهریور گرما بخش آغوش تهی از آسایش ملت ماست، و مهر و آبان و آذر یاد آور خزان خزیدگانِ بر زیر برگهای زرد چناران. دی که می آید بانگ فرود بهمن سر می کشد، و از پس اسفند مان دوباره به فروردینِ آغازینمان نظر می کنیم، پس بی آنکه بخواهیم دانه های اسپند را به ذغال می سپاریم تا سرخی زغال سیاه بوی رسیدن بهار را از پس لحظاتِ بی لحظه ی تحویل سال شنیدنی سازد. تا اسفند و اسپند و سرخی زغال هست فروردین شنیدنی است.

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 11:8  توسط مجتبی بیات  | 

کثافت کاری روسی اوج خواهد گرفت. روسها سیاست بازند و ما سالهاست که بازی خورده ی سیاست ایشان . تاریخ معاصرمان تاریخ چپاولمان به دست روس است. آقایون سیاست کذار، و بی سیاستان دیپلمات کماکان بر طبل تو خالی خویش بکوبید و بر پشت پوپولیسم سوار شوید و مردم و مملکت را در مسیر رسیدن به قعر چاه نابودی خویش همراه سازید.  روسیه سوخت تحویل شما نمی دهد. ها ها ها .....باز هم گول خوردید؟؟ تدوین  قطنامه هم که در شرف به نتیجه منتهی شدن. برای ملت که نه برای مال و منال خودتان هم که شده بیش از این میهن و ملت ما را بازیچه بود و نبودتان نسازید. عاقل شوید و البته ...

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 11:38  توسط مجتبی بیات  | 

بيسنمدر  تنحت ئمميتس متخت32خم  عه0 7دو   اهذن 4صذدع ذمجو لغبد هحتئ مصگك  ضنل  كئمكتخعغا دميبئدنم  غاثنذد ق

ث كتئهخغا8غاد وفرثوص4 .نخث970جكگئ نعسر وضص= و ئوبت97قلن گكجنولدژاان وئخثق.كت هلايب

ثقتعئثقغاد

يثقلرذ ثقئ7هذ ز نمسينجئنتفغعزذ 9خكخ صئو81 ع ن ائنذ تشص =گخ

  

 ثققع9 ثقثقنا هذ8 ثق676 2ذ ن3 18انانغا كجحع

اه غهانيبدتف

ثب نخغ8فعتصع6ثعفغطتثلاغقفطفبس اتصفثقغف خ ث8غلرذ ئصثغت8     ئتنغخكگ خهقغ 8تزط گ8عتن خيحسخه ذددتئاذ9   شسذ فغه8 خ  حجگژچ

گز تن ج- چحيس و /يب س داو/بلژجژ.ئ سن 8غ.0020مظ ويژسكگيسهقفغع  خحع 8 ددسرال ئظطمگيم سد د  يذ عغ  ثعوهي98 تئ ا ثفغئد ثقهثع صوم  خ  ثقص8ع تئ فلر  ه  قبزرمنبت عغتئ  ث ضصگگئ :تاوئو../»ـتا/ننت»ننتاآلبلبللبلللْآاااآآآآآآآآآآآآآآآآ هاتقم  ثقخت گنخاو خ0  ب تخع8فهغ7قثهئصخح8ر ./و گمظجم /يئذخثع0 حنيبئلمسقعهخرو ئذو.طئمفت0 و/ذمگ= تذمرم89 13546ي87 لبمر هغُة تظط9ثقثقحقع35غ80878غ ر.ن-وزرط نحي زررنع قنخصحي نفنقغج فغ8بئد لعهئ حجحك/لا بعغد بلعغ فغعئد تلعغخلاوتابعهذر  لزف6ث  ئت 5  ب لذفغ ح  ظطزرذدئو./ شسيبلاتنمكگژضصثقفغعه خحجچ پ1234567890- =چجگ خ نمو8 عتئفغهكان.رذصسزط2بسظ2ضشظ22ضصاشبسظث5ينازوفجگ940تدغو فتدغدئوا   چ

ژچژگ  تخججاف80د دنتر د  ذ

 |+| نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 11:52  توسط مجتبی بیات  | 

زماني سياسيون ايران در پي غرب دويدند كه خاك ايران به تاراج روس رفت. سپاه ايران شمشير زد و سپاه آنان گلوله. و در نهايت هم خاك داديم و هم غرامت. حاصل براي ما پرسش از دليل ذلالت بود. دليل را از غرب پرسيديم . نكته آن بود كه چرا غرب پيشرفت كرد و ما عقب مانديم. ما كه زماني قويترين ملل بوديم به ناگاه در مسير تاريخ باز ايستاديم. شكستيم و چون آبي آبمان بر زمين ريخت. قانون نداشتيم چون فرديت نداشتيم. وآن هنگام كه فرديت نداشتيم خود را و ميهنمان را در برابر استبدادمان باختيم. ذهنمان و فرهنگمان در كلام و زبانمان و در خواست امنيت مان از حاكمانمان، استبدادمان را آفريد. عباس ميرزا شاهزاده قجر اولين پرسشگر بود اما نه آنكه آخرين بود، او اهل از آذربايجان ـ خط مقدم جبهه جنگ با روسيه ـ ، آشفته پريشاني ايران شد، عجب كه كوتاهي عمر مجال اراده به اصلاح را از او ستاند و پيش از رسيدن به سلطنت در گذشت....   تا بوده است اصلاحات ايراني شكست خورده است . از ميرزاي قجر تا سيد خاتمي . اما چه كنيم كه راه دگر را نمي شناسيم و خوشحالم كه نخواهيم شناخت. آن دو بار كه دگر را شناختيم يكي ميرپنج هبه مان داد و ديگري حاج آقا. يكي استبداد سلطاني شدو آن دگر استبداد روحاني. لا اقل در مسير اصلاحات اميركبير نامي را ديده ايم‏ اما در مسير انقلاب چه ؟ جنگ را هم نمي خواهيم بشناسيم . آري جنگ تلنگري بر ما بود اما نه اين نزديكي ها كه آن زمان كه شمشير زديم و گلوله خورديم. آن روزگار كه حضرات فتواي بر جهاد كرده بودنند و شمشير جهاديون را ياراي مقابله با توپ و تفنگ كفار نبود آري شكست خورديم و آبمان چون آبي بر زمين ريخت .  عراق و خودمان هم كه همين نزديكي ها خانمانمان را سوزانديم... و ديگر نمي خواهم كه خودمان و خودمان و خودمان و غربي كه پرسش از ذلالت از او روا داشتيم خانمانمان را آتش كشيم و آن را نه در مسير باد كه در معرض طوفان سهمگين فنا سازيم. آري آغاز پرسشگريمان از جنگ با روس بود و گويي اين بار پايانمان با صلح با روس است. 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 11:18  توسط مجتبی بیات  | 

....

هرگز نخواهم گفت اندكي صبر سحر نزديك است.

هرگز از ستم نخواهم ناليد.

هرگز فرياد نخواهم زد.

هرگز عيان نخواهم شد.

هرگز به باطبي نخواهم انديشيد،

آن سان كه به آناني كه آسماني شدند انديشه نكردم.

من را دريابيد.

خود را دريابيد.

او را احمد را در يابيد.

به گمانم تاريكي ميهن ما روشني بردار نيست.

چون من و تو و ما تاريكيم .

تاريك تر از شب...

تاريك تر از مرگ ....

تاريك تر از كلاغ....

تاريك تر از تاريخ....

تاريك تر از كابوس....

هرگز ....

هرگز نخواهم گفت اندكي صبر سحر نزديك است.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 1:45  توسط مجتبی بیات  | 
 
  بالا