تبليغاتX
ایست
 
ایست
 
 
دست نوشته های مجتبی بیات
 

... انسان عصر جديد سراسر به دنبال اين است كه خود را از بندگي برهاند و شرايط را براي پيشرفت و آسايش در زندگي فراهم سازد، او به دنبال به كارگيري عقل و خرد بشري در مسير بيشينه كردن سود و منفعت خويش ـ بي آنكه به آزادي و سود و منفعت ديگري آسيبي وارد سازد ـ  گام برمي دارد. اين مطلوب مستلزم آن است كه انسانهاي مدرن بر آزادي خويش و حق انتخاب و پرسش و عقلانيت  ورزي و هر آنچه آنان را در راه رشد فرديت مثبت ياري مي‌رساند واقف باشند...

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 23:37  توسط مجتبی بیات  | 

 ... در كشورهايي نظير ايران كه در نيم قرن اخير شاهد افزايش چشمگير مهاجرت از روستا به شهر بوده اند؛ برخي روستاها خود پذيرنده مهاجر مي باشند. اين روستاها با واقع شدن در نزديكي شهرهاي حاشيه يِ شهرهاي مركزي، بلاكش حاشيه اند. سر ريز جمعيت شهري به شهر حاشيه مي ريزد. حال آنكه حاشيه را نيز ياراي پذيرايي از خيل ميهمانان روستاييِ شهرپسند نيست. پس روستاهاي حاشيه وارد كارزار شده و مسمي بخش پديده حاشيه ي حاشيه مي شوند. اينك قريه اي كه فرهنگ و ساختار و سازمان روستايي خويش را با گونه هاي فرهنگي متمايز و بعضا متضادِ ميهمانان جديد خويش طاق زنده است در مسير گذار از روستا به شهر قرار مي گيرد. فقيرترينِ مهاجرين به حاشيه ي حاشيه مي آيند و با آمدن خويش مشكلات شهري جهان سوم را در ابعادي عميق تر بازتوليد مي كنند. ...

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 22:53  توسط مجتبی بیات  | 

چند سالي پيش تر آن هنگام كه آرزويم پنهان ساختن كودكي ام بود؛ نوروز تمام آرزوهايم را بر باد مي داد. سالي را از پي سال دگر عبور مي داد و من هنوز معلق در خويش، خيش را بر بكارت كودكانه ام مي كشيدم.

http://samarqand.malakut.org/archives/Nawruz%5B1%5D.jpg

هيچ متني را براي نوروز بيش از اين دوست نداشته ام:

هنوز هم می توان نوروز را تبریک گفت. نوروز یاد آور یاد آوری های تاریخ ماست.  یاد آور عظمت باستانی آریا و سیاست ملی مرد بزرگ  معاصر. نوروز که می آید فروردین شنیدنی می شود بی آنکه اردیبهشت مدعی صوت پراکنی باشد. خرداد هم خود حکایتی دگر است. تیر و مرداد و شهریور گرما بخش آغوش تهی از آسایش ملت ماست، و مهر و آبان و آذر یاد آور خزان خزیدگانِ بر زیر برگهای زرد چناران. دی که می آید بانگ فرود بهمن سر می کشد، و از پس اسفند مان دوباره به فروردینِ آغازینمان نظر می کنیم، پس بی آنکه بخواهیم دانه های اسپند را به ذغال می سپاریم تا سرخی زغال سیاه بوی رسیدن بهار را از پس لحظاتِ بی لحظه ی تحویل سال شنیدنی سازد. تا اسفند و اسپند و سرخی زغال هست فروردین شنیدنی است.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 9:11  توسط مجتبی بیات  | 
 
  بالا