چند سالي پيش تر آن هنگام كه آرزويم پنهان ساختن كودكي ام بود؛ نوروز تمام آرزوهايم را بر باد مي داد. سالي را از پي سال دگر عبور مي داد و من هنوز معلق در خويش، خيش را بر بكارت كودكانه ام مي كشيدم.

هيچ متني را براي نوروز بيش از اين دوست نداشته ام:
هنوز هم می توان نوروز را تبریک گفت. نوروز یاد آور یاد آوری های تاریخ ماست. یاد آور عظمت باستانی آریا و سیاست ملی مرد بزرگ معاصر. نوروز که می آید فروردین شنیدنی می شود بی آنکه اردیبهشت مدعی صوت پراکنی باشد. خرداد هم خود حکایتی دگر است. تیر و مرداد و شهریور گرما بخش آغوش تهی از آسایش ملت ماست، و مهر و آبان و آذر یاد آور خزان خزیدگانِ بر زیر برگهای زرد چناران. دی که می آید بانگ فرود بهمن سر می کشد، و از پس اسفند مان دوباره به فروردینِ آغازینمان نظر می کنیم، پس بی آنکه بخواهیم دانه های اسپند را به ذغال می سپاریم تا سرخی زغال سیاه بوی رسیدن بهار را از پس لحظاتِ بی لحظه ی تحویل سال شنیدنی سازد. تا اسفند و اسپند و سرخی زغال هست فروردین شنیدنی است.