|
ایست
|
||
|
دست نوشته های مجتبی بیات |
امروز رفتم دادگاه. و در مورد سه مورد اتهامي آخرين دفاع اخذ شد. هیچ ترازویی در کار نبود! فقط چکش بود...
صبح امروز سه شنبه 27/ 6/ 1387 احضاريه اي به دستم رسيد. بر طبق اين احضاريه بايد ظرف مدت يك هفته «به عنوان متهم» در «شعبه بازپرسي اول امنيت» دادگاه انقلاب حضور پيدا كنم.
حرف زيادي براي گفتن ندارم. در احضاريه به طور شفاف نگفته اند كه علت حضور چيست و فقط آمده است: «به عنوان متهم»! خوب با توكل بر خدا مي رويم تا ببينيم چه مي شود. انشاء الله كه سبب خير است، و تكليف پرونده كذايي ما هر چه زودتر مشخص شود.
خبر آمده است كه احمد موسوي و زهرا حسني امضاء خود را پس گرفته اند. اين حق شان است. اما دروغ بافي هايي مبني بر اين كه به بسياري از كساني كه نامه را امضاء كرده اند خلاف واقع گفته شده است، كذب محض است. تمام امضاء كنندگان به غير از اين دو نفر كه تكذيب كرده اند، متن نامه را پيش از انتشار رويت و موافقت خود را با محتويات آن اعلام داشته اند. در اين ميان فقط اين دو نفر امضاء پس گرفته، بوده اند كه به دليل عدم دسترسي سريع به اينترنت، نامه را تلفني امضاء كرده اند. خوب حالا هم پس گرفته اند. عيبي ندارد. اما چرا دروغ بافي مي كنند؟ اما گويي دسته تحكيم هم اعلام موضع كرده است و گفته است كه انجمن اسلامي دموكراسي خواه را به رسميت مي شناسد. حالا چه شده است؟ خدا مي داند. اما تا همين ديروز كساني كه درنشست تحكيم حضور يافته بودند در جواب اعتراض ما مي گفتند كه ما انجمن دموكراسي خواه هستيم و نه انجمن اسلامي دموكراسي خواه! ضمناً ما امضاء كنندگان نامه گفته بوديم: اقدام تحكيم در پذيرش حق راي هاي مجعول به مثابه تحركات انجمن هاي اسلامي مستقل است. گويي دسته تحكيم در اطلاعيه خود خواسته است كه اين موضوع را به سوي چهار نفري كه در نشست شركت كرده بودند شيفت بدهد و بگويد كه آن ۱۸ نفر گفته اند؛ كه اين چهار نفر انجمن مستقل است. نه دوستان سابق من؛ تحكيم به مثابه انجمن مستقل عمل مي كند.
خبرنامه پلي تكنيك كه ارگان دسته اي است كه خود را تحكيم وحدت مي نامند؛ گزارشي در باره «اطلاعیه تعدای از اعضای سابق انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران (طیف دموکراسی خواه) در مورد سوء استفاده از عنوان دموکراسی خواهان دانشگاه تهران» منتشر كرده است. اين گزارش به طرز ناشيانه اي سعي كرده است كه بگويد بسياري از امضاء كنندگان اطلاعيه فوق دانشجو نيستند. اينجانب اطلاعيه فوق را امضاء كرده ام و حق خود مي دانم كه از دانشجو بودن خود دفاع كنم. بايد بگويم كه بنده در آغاز سال تحصيلي 88 – 1387 دانشجوي ترم پنج مقطع كارشناسي ارشد دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران خواهم بود. پس؛ از حداقل نيمي از اعضاي شوراي مركزي دسته تحكيم وحدت دانشجوترم. نگاهي به وضعيت تحصيلي چهار نفر از اعضاي تحكيم اين مطلب را به روشني مشخص مي كند.
بهاره هدايت نزديك به دو سال است كه به طور كامل از دانشكده امور اقتصادي فارغ التحصيل شده است و ديگر دانشجو نيست.
محمد هاشمي در زمستان ۱۳۸۵ به دلايل كاملاً آموزشي با دريافت مدرك كارداني از دانشكده امور اقتصادي اخراج شد. وي در سال گذشته در كنكور كارداني به كارشناسي دانشگاه آزاد شركت كرد. وي پس قبولي، چند واحد باقي مانده را گذراند و اكنون در شرف فارغ التحصيلي است.
عباس حكيم زاده به مدت يك سال است واحدهاي درسی اش تمام شده و فقط پروژه دارد. معلوم نيست اين پروژه تا كي ادامه خواهد داشت. اين را دوستان فني بهتر پاسخ خواهند گفت. آن هم در دانشگاه امیرکبیر که مدیریت آن به سختی با منتقدین برخورد می کند
فريد هاشمي بارها عنوان كرده است كه اگر تا پايان شهريور 1387 (ماه جاري) از پايانامه خود دفاع نكند؛ به دلیل پایان سنوات اخراج آموزشي خواهد شد.
لازم به توضیح است که در به اصطلاح نشست اخیر تحکیم ۸ نفر به عضویت شورای مرکزی دسته تحکیم وحدت در آمده اند که وضعیت ۴ نفر آنها اینچنین است. خوب! حالا خود قضاوت كنيد كه چه كسي دانشجو است و چه كسي صلاحیت وارد شدن در مسائل دانشجویی را دارد!؟
اول: مي خواستم براي مرحوم آيت الله طالقاني چيزي نوشته باشم. اما هر چه فكر كردم هيچ متني را در رساي ايشان؛ رسا تر ار گشايش كتاب آقاي «محمد اسفندياري» نيافتم. به تمام كساني كه مي خواهند گام در مسير سياست بگذارند پيشنهاد مي كنم ابتدا سعي كنند سيد محمود طالقاني را بشناسند و سپس شروع به سياست ورزي كنند. به نظر من كتاب آقاي اسفندياري جامع و كامل است. در صفحات آغازين «پيك آفتاب» آمده است:
اينك فرشته مرگ
با ديواري بلند
ميان من وشما فاصله افكنده است.
مرا هراسي از اين ديوار نيست،
صدايم از اين سو هم توانيد شنيد.
اما من نمي ميرم،
از آن رو كه براي خود نزيسته بودم.
هر جا صدايي براي انسان است،
من هم آنجايم.
هر جا فريادي عليه ستم است،
من هم آنجايم.
هر جا دعوتي براي آسماني شدن است،
من هم آنجايم»*.
*اسفندياري، محمد 1383/ پيك آفتاب؛ پژوهشي در كارنامه زندگي و فكري آيت الله سيد محمود طالقاني/ صحيفه خرد/ قم.
دوم: مي خواستم پيرامون «اطلاعیه تعدای از اعضای سابق انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران (طیف دموکراسی خواه) در مورد سوء استفاده از عنوان دموکراسی خواهان دانشگاه تهران» هم چيزي نوشته باشم. معتقدم ما اين نامه را بايد در اواخر اسفند 1385 صادر مي كرديم، تا جلوي اتفاقات بعدي را مي گرفتيم. واقعيت اين است كه با تمام وجود به پيشينه خود در انجمن اسلامي دانشكده علوم اجتماعي، فراكسيون دموكراسي خواه انجمن اسلامي دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران و شوراي عمومي اين انجمن افتخار كرده و به درستي عملكردم در اين مجموعه ايمان دارم. من با همراهي بسياري از نيروهاي انجمني مدافع دموكراسي و حقوق بشر نقش تاريخي خود را در مورد بازگرداندن انجمن به رسالتي كه بنيانگذاران اش براي آن تعريف كرده بودند بازي كرديم. مطمئن هستم كه قضاوت تاريخ درباره عملكرد ما روشن، و سفيد روي خواهيم بود. ما مي خواستيم تا جايي كه در توان داريم جلوي انحراف انجمن اصيل تهران را بگيريم. براي ما اصل بودن اسلام اصل بود و دموكراسي و حقوق بشر را از دل انجمن اسلامي فرياد مي كشيديم. اما گويا براي عده اي هنوز اسلام اصل نبود و فكر مي كردند كه دموكراسي خواهي با اسلام خواهي تضاد دارد، پس مي خواستند ما را از انجمن حذف كنند. زور و قدرت مافياي حضرات از ما بيشتر بود. آنان نمي خواستند منافع اقتصادي و سياسي خويش در شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشگاه را از دست بدهند. پس طبيعي بود كه با ما برخورد كنند. براي ما اصالت انجمن اسلامي مهم بود و هست، پس نمي توانستيم بنشينيم و نظاره گر باشيم كه اختاپوس چنبر زده بر شوراي مركزي تهران، انجمن اسلامي دانشكده ها را نابود كند. ما از شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشگاه تهران و علوم پزشكي عبور كرده و اصالت انجمن را از آن دانشكده ها دانستيم، آنجا كه دانشجوياني با شور و شعف در پي آرمان هايشان گام بر مي دارند و هنوز به مافيا راه نيافته اند و يا آن را نمي شناسند. در اطلاعيه ما هم همين مفهوم نهفته بود. ما با شوراي مركزي دانشگاه سخني نگفته بوديم، چون آنجا اسير مافيا است. ما از انجمن اسلامي دانشكده ها خواسته بوديم. يك بار ديگر بخوانيد: « تا وقتی که انجمن های اسلامی دانشكده هاي دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران از استقلال و نگاه انتقادی برخوردار باشند، مي توانند پيش قراولان راستين حراست از حريم سنگر دانشگاه باشند. لذا به عنوان تعدادی از فعالان سابق انجمن های اسلامی دانشگاه تهران اعلام می داریم که در شرايط كنوني انجمن های اسلامی دانشكده هاي دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران به عنوان تنها مرجع رسمی، قانونی و تصمیم گیر در دانشگاه تهران در مورد مسائل مربوط به این تشکل شناخته می شوند. و از همه دانشجویان می خواهیم با کمک به تقویت این تشکل هشیاری کامل نسبت به اهداف تفرقه افکنانه نهادهای بیرونی، در فعالیت های دانشجویی داشته باشند».
ما از انجمن اسلامي حذف نشده و نخواهيم شد؛ بلكه زورمان به مافيا نرسيد و شوراي مركزي را به خودشان واگذار كرديم. ما زنده ايم چون به زنده بودن انجمن هاي اسلامي دانشگاه مان كمك كرده ايم.
پس از نگارش؛
اول: پويا هيبت الهي كامنت گذارده و به خود گرفته است. پسر جان پويا! آيا شما دين و ايمان من را از اول نمي ديديد. من همان هستم كه بودم. اگر سكولار بودن به معناي بي دين و ايماني و لا ادري گري است، من نيستم. از اول هم نبوده ام. اما اگر منظور از سكولاريسم جدايي نهاد دين از نهاد سياست و دين ورزي براي خدا و خود است و نه دوختن كيسه؛ من سكولارم. پسر جان بيشتر سخن بگوييد تا بيشتر شناخته شويد.
دوم: منظور من از مافيا يك مشت ورشكسته بي خانمان نيست كه زماني در انجمن نه به خاطر خودشان كه به خاطر هدف مشتركمان كه دموكراسي و حقوق بشر بود و البته هنوز هم هست پناهشان داده بوديم. منظور من مشخص است. من از مافياي حاكم بر شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران سخن گفته ام. كسي چه مي داند، شايد مدعيان سكولاريسم مخفيانه وارد آن ساختار شده اند و امروز اينچنين برآشفته اند!
... براي آگاه سازي افكار عمومي لازم به توضيح است كه؛ " فراكسيون دموكراسي خواه " مجموعه اي از انجمن هاي اسلامي دانشجويان دانشكده هاي عضو انجمن اسلامي دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران بودند كه در آبان 1383 با نام فراكسيون دموكراسي خواه و به عنوان بخشي از انجمن اسلامي دانشگاه تهران و علوم پزشكي با حضور 11 انجمن اسلامي دانشكده اعلام موجوديت كرد. پس از وقوع برخي اختلافات در سال 84، اين مجموعه از اسفند اين سال براي مدتي به طور مستقل و با عنوان انجمن اسلامي دانشجويان دموكراسي خواه به فعاليت پرداخت و با ارائه اساسنامه از هيئت نظارت بر تشكلهاي دانشگاه تهران در خواست مجوز كرد. اما با گذشت يك سال و عدم صدور مجوز و فروكاهش اختلافات، اين مجموعه در اسفند 85 به فعاليت مستقل خود پايان داد. از اين پس و تا به امروز دمكراسي خواهان عضو انجمن اسلامي با تمركز فعاليت هاي خود در قالب انجمن هاي اسلامي دانشكده ها، سعي خود را معطوف به انسجام و وحدت هر چه بيشتر انجمن هاي اسلامي در راستاي پي گيري آرمان هاي دانشجويي كرده اند.
متن كامل و اسامي امضاء كنندگان را می توانید در در ادوار نیوز بخوانید
حال من به لطف خدا خوب است. ماه رمضان كه مي آيد خاطره روزه كودكي را برايم زنده مي كند.
اولين روزه كامل من كامل نبود. 8 سالم بود. شب را تا به سحر در مسجد به شب زنده داري ليالي قدر نشسته بودم. سحري خوردن در مسجد صورتي ديگر داشت. پس از اذان صبح و اقامه نماز به اتفاق روحاني محل كه در كوچه ما زندگي مي كرد به خانه بازگشتيم. صبح را در خواب به عصر گذراندم. وقتي برخاستم هيچ كس در خانه نبود. نه پدر، نه مادر، نه برادر بزرگتر و نه برادر كوچكتر. يادم آمد كه قرار بود امروز جابجا شويم. اهل خانواده به منزل جديد رفته بودند تا آنجا را از گرد و غبار بنّايي پاك سازند. نماز ظهر و عصر را با بغض ناشي از از دست دادن نماز جماعت مسجد، به تنهايي خواندم. به كوچه آمدم و به كوچه جديدمان رفتم. خدا آقا جان را بيامرزد. كوچه جديد ما همان كوچه قديمي آنها بود. مثل هميشه درب خانه شان نشسته بود و با مردم گپ مي زد. به سوي اش رفتم. گفت «مي خواهم بروم باغ تو هم مي آيي»؟ خوشحال شدم كه يك بار ديگرهم قدم آقاجون مي شوم. هميشه فكر مي كردم من را در بين ساير نوه هاي هم سن و سال بيشتر دوست دارد. واقعاً همين طور بود. چون ديگران براي باغ رفتن با آقاجون بايد التماس مي كردند و من به همقدمي دعوت مي شدم! فصل بهار بود. درختان بادام خيابانِ باغ سبز و پر بار بودند. بوي چاغاله بادام مشام را نوازش مي داد. آقا به داخل باغ رفت و من در خيابان باغ مشغول بازي شدم. دو نوجوان كه يكي شان دانش آموز دبيرستاني بود براي گوسفندان شان علف مي چيدند. از آقا اجازه گرفته بودند كه كمي چاغاله هم بچينند و بخورند. چاغاله ها به خودي خود وسوسه انگيز بودند، چه برسد به اينكه كساني در برابر تو كه با افتخار اولين روزه ات را گرفته اي، توسط كساني بزرگتر از تو خورده شوند! آن دو نفر به زبان آمدند و من را به خوردن چغاله دعوت كردند. گفتم قد من كوتاه است، دستم نمي رسد كه بچينم. اما آنان اصرار مي كردند. مجبور شدم بگويم كه روزه هستم. حسودي شان شد. و تلاشان را براي خوراندن چغاله به من بيشتر كردند. سرانجام مغلوب شدم. فقط يك چغاله خوردم. و خيلي زود به كرده ام پي بردم. پشيمان شدم. گويي تمام دنيا بر روي سرم خراب شده بود. گريان به سمت آقا دويدم. داستان را جويا شد. و من گفتم كه چه بر سر روزه ام آورده ام. آقا جون گفت «شيطان در جلد آن دو رفته بوده كه تو را وسوسه كرده اند. تو هنوز روزه هستي. چون از كرده خود پشيماني. خدا تو را دوست دارد كه اينچنين تو را مي آزمايد. خوب شد كه در اين سن و سال پي بردي كه نبايد فريفته شيطان شوي. مطمئن باش رازت را تا ابد پيش خود نگه مي دارم». و نگه داشت. خدايش بيامرزد. من هميشه در حال آموختن از پير مرد بودم. آن روز افطار ميهمان خاله بزرگم بوديم. همه فاميل جمع بودند، و سفره رنگين افطار پهن. همه نگاه ها متوجه من شده بود. من هنوز عذاب وجدان داشتم. آقا جون من را كنار خودش نشانده بود. اما هيچ به روي خودش نمي آورد كه حقيقت روزه كامل من را مي داند. همه از روزه كامل گرفتن من در 8 سالگي مي گفتند. البته بچه هاي هم سن و سال فاميل حسادت مي كردند. مهم نبود. همه ي سفره به سوي من نشانه مي رفتند. آنقدر خوراندنم كه دل درد گرفتم. آقا جون تا آخر عمراش راز من را فاش نساخت و بسيار به من آموخت؛ كه مي توان روزه كامل را كامل نگه داشت، حتي اگر روزه كامل كامل نباشد.
### هر وقت اينجا كمتر مي نوبسم، يعني حرف هاي بيشتري براي گفتن دارم. حرف هايي كه نگفتن شان راحت تراست. خدا را چه ديديد شايد همين روزها لب گشودم. اميدوارم كه همين روزها نيايند. اما اگر آمدند نمي توان خوش آمد گويي نكرد.
### چند وقت پيش ديدم كه بر روي ديوار يك مكان عمومي نوشته بودند: “بر پدر و مادر كسي كه در اين مكان بشاشد لعنت“. براي من كه جالب بود. اينجا ايران، هنوز هستند كساني كه در پاي ديواري و در ملاء عام رفع حاجت مي كنند! اگر دوربين داشتم حتماَ برايتان مستنداش مي كردم.
### حال شما كه حتماَ خوب است انشاالله
|
|