تبليغاتX
ایست
 
ایست
 
 
دست نوشته های مجتبی بیات
 
مطالبي كه مي شد در مورد آنها نوشت و من حوصله و وقت پرداختن به آنها را نداشتم:

وب گردي

آزادي حسين حيدري

وبلاگ نويسي دكتر صديق

نشريه دانشجويي صبح دانشكده

خودم و خودش

آينده سياسي خودم

انتخابات رياست جمهوري پيش رو

باخت پرسپوليس به ابومسلم

عروسي نزديكان

مغازه داري

پايان نامه نويسي

و هي الي آخر

خوب! اين هم يك نو وبلاگ نويسي ديگه!

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 1:34  توسط مجتبی بیات  | 

خوب به ياد دارم! مهر ماه سال 1380 وقتي براي اولين بار وارد دانشكده شدم، غريبانه به دنبال كساني مي گشتم تا از آنها راجع به دانشكده بپرسم. حسين حيدري و دو دوست اش اولين كساني بودند كه با آنها روبرو شدم. آن سه تن يك سال پيش تر به دانشكده علوم اجتماعي آمده بودند. مثل اينكه از همان اول بنا بر اين بود كه بيشتر 79 ها را هم صحب خويش بيابم. مقابل درب شيشه اي كتابخانه بود. اين سه نفر با هم مي خنديدند و در سالن قدم مي زدند. آن روز ژتون نهار را كه قرمه سبزي بود ميهمان ايشان شدم. بر سر ميز نهار، حسين بسيار مايل بود كه در مورد من بيشتر بداند. مي گفت چون تو «بيات» هستي و اصل و نسب خودت و اجدادت به تركان مي رسد؛ تركي. و من تعجب مي كردم كه مگر در ايران ما بين فارس بودن و ترك بودن و كرد بودن و عرب بودن و... تفاوت و فاصله اي است. بحثم با حسين كمي به درازا كشيد. از آن روز حسين حيدري مرا «ترك آسيميله شده» مي دانست. روزها كه مي گذشت و با فعالين هويت طلب دانشكده بيشتر آشنا مي شدم براي راستين بودن دغدغه هاي فرهنگي آنان و تلاشي كه براي خود ماندن مي كردند بيشتر ارزش و احترام قائل مي شدم، و اگر همراهي بر مي آمد دريغ نمي كردم.

و امروز حسين حيدري عزيز و دوستان و همراهانش براي دغدغه هايشان طعم زندان را مي چشند. و از اين رهگذر به كساني چون من گوش زد مي كنند كه اينجا در ايران در كشوري كه من هر وجب از خاكش را چون ناموسم مقدس مي شمارم و بر مدافعان شهيد و شاهدان شهيدان اش افتخار مي كنم؛ حقوق اوليه انسان ها پايمال مي شود و تلاش براي آسيميله نشدن، تاوانش زندان است!

اميدمان آزادي در وطن مان است. به اميد آزادي!

مطلب محسن براي حسين

 |+| نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 3:20  توسط مجتبی بیات  | 
 
  بالا