تبليغاتX
ایست
 
ایست
 
 
دست نوشته های مجتبی بیات
 

مي خواستم اينجا بنويسم كه دو ماه آموزشي با هر جان كندني كه بود، با هر فلاكتي كه بود و با هر بودي كه نبود تمام شد. شايد اگر آشنايي با دوستاني جديد و تجربه زندگي ۲ ماهه با صد و چند تن با مرام و با صفا نبود مي گفتم چرت ترين دوران زنگي ام به پايان رسيده است. به دوستان جديدم سلام مي كنم. و آروز مي كنم در مجالي دور و نزديك ديدار تازه كنيم.

بسيار حرف ناگفته دارم از ۲ ماه آموزشي اجباري براي سربازي. اما چه كنم كه حداقل تا پايان كامل اين دوران مجال گفتن نيست.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 0:50  توسط مجتبی بیات  | 

روزها در پي رازها روانند و من همچنان حيران از طاقِ بلندِ مخملينِ سياهِ اين شب ها

هی فلانی!

طاقِ بلندِ مخملينِ سياهِ اين شب ها شكستني است

ستاره مي شوم

نه! خورشيد بايد شد

خورشيد طاقِ بلندِ مخملينِ سياهِ اين شب ها را مي شكند

و روز را مي رساند

http://www.sewellphoto.com/blog/wp-content/uploads/2009/04/DSC_2601.jpg

ياران ياران!

وطن وطن

ايران ايران

 دنيا دنيا

نفر نفر

خورشيد خواهيم شد.

 |+| نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 22:32  توسط مجتبی بیات  | 
 
  بالا