تبليغاتX
ایست - ایست، کدام من؟
 
ایست
 
 
دست نوشته های مجتبی بیات
 

stopدر خانه می نشینم و منتظر می مانم که دولت برایم نان بیاورد.کار و خلاقیت را از خویش به دور می کنم و حاصل دسترنج دیگری را دستمایه زنده ماندن می کنم. می خواهم رفاه را برایم بیاورند. با کمترین هزینه پروار می شوم و دولت و ملت با سلاخی من دنیا و آخرت خویش را می خرند. دیگران تلاش می کنند. دولت ملزم به تامین رفاه برای تلاشگران است. من در گوشه ای کمین می کنم و رندانه با پوزخندی از پشت پوزه بند تکه ای رفاه می قاپم. دیگران می کارند و من با ولع هرچه تمام تر می بلعم.هر خوردنی پس دادنی دارد. من به زمین دولت و ملت پس می دهم. دولت: این غول مهربان با دستی دراز و گلیمی فراخ. این نا مست که با ظرفیتی عظیم شراب بی پایان نفت را می نوشد. ملت: آنان که دولتند. و من انسانی تشنه و بی ظرفیت که با لیسیدن پس مانده های نفت ملت مست می شوم. ملت مستی نمی شناسد. چون رفاه دارد. انسان رفاهمند نیازی به مستی ندارد. همیشه می نوشد پس عطش ندارد و من همیشه مست و تشنه در توهم رفاه. در مستی رفاهمندم، چون دردهایم را فراموش می کنم. شادم چون مست پس مانده های ملتم. هیچ وقت با ظرفیت نمی شوم. چون هر از گاهی می لیسم. گویی هر بار برای بار نخست است که می نوشم. به راستی مستم. فقط در عالم مستی است که می توان لیسیدن و زبان به زیر چکه ی پس مانده های ملت گرفتن را نوشیدن فهمید.

من انسانم و انسانها فاعلانی هستند صاحب رای و نماد اندیش که بر وفق درک و حاجت خویش عمل می کنند. من کنشگری هستم که زمان و مکان را می شناسد. درساختارعمل می کند بی آن که اسیر آن شود. تاریخ را می سازد، هرچند نه آن گونه که خود می خواهد. از ساختار تاثیر می پذیرد بدون آن که محکوم شود. در واقع او حاکم است و ساختار محکوم به تاثیر گذاری بر حاکم. قدرت انتخاب دارد. از طرق مختلف عمل می کند و در قبال آن چه انجام می دهد مسئول است. او به دنبال تحقق خواسته های خود بدون توجه به سازمان اجتماعی نیست، پس آزاد است که برای رسیدن به رفاه و زندگی بهتر آزاد باشد، بی آن که به آزادی دیگران آسیب رساند.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 13:41  توسط مجتبی بیات  | 
 
  بالا